خاطره 4 شنبه سوری
عسل مامان امسال اولین سالیه که ۴ شنبه سوری رو با تو جشن گرفتیم از اونجایی که تلویزیون چند ساله که راجب خطرات اتیش بازی تو تلویزیون فیلم های ناراحت کننده ای نشون میده ما تصمیم گرفتیم که ۴ شنبه سوری امسالو کمی متفاوت برگزار کنیم بنابراین از چند هفته قبل قرار شد که با یه سری از دوستان و اشنایان بزن وبرقص کنیم تا خاطره ی خوبی تو ذهن هممون باقی بمونه اینطور شد که دیشب
قرار شد همه بریم خونه ی عزیز{مامان بزرگ بابا} و ارکستر بیاد تا بزنیمو
برقصیم
از موقعی که خواننده شروع به خواندن کرد تو هم خوشحال شدی
ومدام دست وپا میزدی و خواب خوراک از یادت رفته بود تا اخر شب مدام تو دست همه میچرخیدی و خوش میگذروندی من هم بعد از ۵ ماه تازه تونستم یه کم شادی کنم چون به خاطر وجود مبارکت تو این چند ماه مدام تو خونه نشسته بودم اخر شب که شد قرار شد که همه مهمونا برن بیرون تا فقط اتیش بازی کنن من وتو هم موندیم تو خونه که یه دفعه صدای مهیبی به گوشمان رسید من هم خیلی ترسیدم وسراسیمه رفتم تا ببینم چی شده گفتند که عمو وحید {دوست بابا} اومد کوزه دست سازه خودشو روشن کنه که یک دفعه منفجر شد همه همسایه ها سراسیمه از خونه زدند بیرون و پلیس ۱۱۰ هم تو همون موقع رسید تا ببینه چی شده اما به خواست خدا اسیبی به کسی نرسید ولی همه پشیمان از کار پیشامده روانه خانه ها شدند شب خیلی خوبی بود البته به غیر از قسمت پایانی شب که به خیر گذشت.


خاطره 4 شنبه سوری
